معرفی کوتاهی از کتاب« موشی که شاه شد».

معرف اثر: برومند
سورنی. bsorni@yahoo.com
موشی که شاه
شد،(1396)،نویسنده :ویلی فرمان، برگردان ملیحه شکوهی. تهران: نشر آسمان خیال.چاپ
سوم.
ویلی فرمان نویسنده آلمانی با قلمی ساده
و روان در قالب داستانی جذاب در دنیای موش ها در خانه ی بزرگ خاکستری به مبارزه با
دیکتاتوری و نظام های استبدای پردخته است. نویسنده در این اثر گرانسنگ نظام های خودکامه
و استبدادی را توصیف می کند و سرانجام شوم و نامیمونی را برای آنان متصور است. در داستان،
نویسنده کوشیده است با تطابق شخصیت ها و افکار موش ها با دنیای انسان ها ماهیت واقعی
ساختار سیاسی استبداد زاده و مردم و جامعه
ساده لوح و ناآگاه را نشان دهد. او در این داستان ویلی بالد را نماد دیکتاتور، جوزف
موشه را نماد انسان ها و رجال فرصت طلب، فیلیپ موشه را نماد افراد و سیاستمداران مستقل
و آزادیخواه، لیلی موشه را نماد افراد آگاه و بادانش دانسته است تا به این ترتیب ماهیت
ساختار قدرت یک جامعه استبداد زاده را به خوبی نمایش دهد. در این داستان ویلی بالد به عنوان موشی که داعیه
ریاست و قدرت مطلق بر سایر موش ها را دارد با ارعاب موش ها از وجود گربه ای که نماد
دشمن خارجی می باشد و در واقع اصلا وجود ندارد در پی تداوم و حفظ قدرت خودکامه خود
بر جامعه موش ها می باشد.
«ویلی فرمان» داستان را با محوریت لیلی موشه سفیدرنگ ،که بر خلاف موش های
دیگر که خاکستری رنگ هستند، از سوی سردسته موش ها یعنی ویلی بالد مورد غضب قرار می
گیرد و برای تنبیه و سرکوبش او را به کتابخانه خانه خاکستری رنگ ،بدترین جای ممکن که
غذا و خوراکی در آن پیدا نمی شد، فرستاده می
شود. اما او در کتابخانه خواندن را فرا می گیرد و با آشنایی با سرگذشت دیکتاتورهایی
مانند جولیوس سزار،ناپلئون، آگوستوس دریچه تازه از واقعیت را به روی خود و سایر موش
ها می گشاید. فیلیپ موشه در این داستان به خاطر استقلال فردی و فکری و روحیه آزادی
خواهی سرانجام مورد غضب ویلی بالد قرار می گیرد و از گروه و جامعه موش ها بیرون رانده
می شود تا توسط گربه نابود شود.
سرانجام در نتیجه درایت و دانش لیلی موشه
گروهها موش ها که می رفت قربانی طمع ورزی و زیاده خواهی های ویلی باید شود نجات می
یابد. ویلی بالد به خاطر نقص عضو(قطع دُم)
اقتدار و روحیه ریاست طلبی خود را از دست می دهد و گوشه عزلت برمی گزنید و بار دیگر آرامش و امنیت به این جامعه باز می گردد.
ویلی فرمان نویسنده آلمانی با قلمی ساده و روان در قالب داستانی جذاب در دنیای موش ها در خانه ی بزرگ خاکستری به مبارزه با دیکتاتوری و نظام های استبدای پردخته است. نویسنده در این اثر گرانسنگ نظام های خودکامه و استبدادی را توصیف می کند و سرانجام شوم و نامیمونی را برای آنان متصور است. در داستان، نویسنده کوشیده است با تطابق شخصیت ها و افکار موش ها با دنیای انسان ها ماهیت واقعی ساختار سیاسی استبداد زاده و مردم و جامعه ساده لوح و ناآگاه را نشان دهد. او در این داستان ویلی بالد را نماد دیکتاتور، جوزف موشه را نماد انسان ها و رجال فرصت طلب، فیلیپ موشه را نماد افراد و سیاستمداران مستقل و آزادیخواه، لیلی موشه را نماد افراد آگاه و بادانش دانسته است تا به این ترتیب ماهیت ساختار قدرت یک جامعه استبداد زاده را به خوبی نمایش دهد. در این داستان ویلی بالد به عنوان موشی که داعیه ریاست و قدرت مطلق بر سایر موش ها را دارد با ارعاب موش ها از وجود گربه ای که نماد دشمن خارجی می باشد و در واقع اصلا وجود ندارد در پی تداوم و حفظ قدرت خودکامه خود بر جامعه موش ها می باشد.
«ویلی فرمان» داستان را با محوریت لیلی موشه سفیدرنگ ،که بر خلاف موش های دیگر که خاکستری رنگ هستند، از سوی سردسته موش ها یعنی ویلی بالد مورد غضب قرار می گیرد و برای تنبیه و سرکوبش او را به کتابخانه خانه خاکستری رنگ ،بدترین جای ممکن که غذا و خوراکی در آن پیدا نمی شد، فرستاده می شود. اما او در کتابخانه خواندن را فرا می گیرد و با آشنایی با سرگذشت دیکتاتورهایی مانند جولیوس سزار،ناپلئون، آگوستوس دریچه تازه از واقعیت را به روی خود و سایر موش ها می گشاید. فیلیپ موشه در این داستان به خاطر استقلال فردی و فکری و روحیه آزادی خواهی سرانجام مورد غضب ویلی بالد قرار می گیرد و از گروه و جامعه موش ها بیرون رانده می شود تا توسط گربه نابود شود.
سرانجام در نتیجه درایت و دانش لیلی موشه گروهها موش ها که می رفت قربانی طمع ورزی و زیاده خواهی های ویلی باید شود نجات می یابد. ویلی بالد به خاطر نقص عضو(قطع دُم) اقتدار و روحیه ریاست طلبی خود را از دست می دهد و گوشه عزلت برمی گزنید و بار دیگر آرامش و امنیت به این جامعه باز می گردد.